هرچند تماس جامعه ایرانی با جهان مدرن غربی به عصر صفوی بازمی‌گردد، اما این آغاز جنگ‎های ایران و روسیه در 1218ه. ق بود که جامعه ایرانی را به طور جدی با جهان مدرن و ویژگی‎های ذاتی آن مواجه ساخت. این جنگ‎ها در کنار این‎که ضربات سخت و هولناکی بر پیکره جامعه ایرانی وارد کرد، از یک‎سو باعث حضور دائمی و پایدار استعمارگران در ایران شد و از سوی دیگر زمینه را برای شکل‎گیری جریانی تازه مهیا کرد. جریان تازه از میان حیرت برخاسته از مواجهه با جهان مدرن و صنعتی غرب شکل گرفت؛ حیرتی که به وضوح در حیرت نامه «میرزا ابوالحسن خان ایلچی» به عنوان یکی از اولین سفرای ایران در جهان غرب قابل مشاهده و در تمنای سرتاپا غربی شدن «میرزا ملکم خان» قابل فهم است. از این زمان بود که در اثر تماس‎های بیش‎تر جامعه ایرانی با جهان غربی، به‎تدریج جریان شبه‎روشنفکری ایرانی شکل گرفت و در طول بیش از دویست سال حیات خود منشأ آثاری چند شد:




1. جریان شبه‎روشنفکری به علت فهم و درک ناقص و نادرست از تمدن غرب، غربی شدن را ترقی، پیشرفت و توسعه نامید و همواره با به تصویر کشیدن دستاوردهای تکنولوژیک غربی، آن را آرمان و راه درست حرکت جامعه ایرانی دانست. درست از سر این فهم نادرست و مسیرنمایی غلط بوده است که جامعه ایرانی به علت برخورداری از ریشه‎های کهن تمدنی ایرانی اسلامی، گرفتار نوعی برزخ و بلاتکلیفی تاریخی شده است؛ بلاتکلیفی‎ای که حرکت جامعه ایرانی در مسیر رشد و بالندگی بومی را دچار نوسان و کندی کرده است.

2. غرب گرایی این جریان در کنار خودباختگی آن بالتبع جامعه ایرانی را برای مدتی طولانی گرفتار خودباختگی کشنده‎ای ساخت که خود باعث دست شستن جامعه ایرانی از بسیاری از دستاورهای تاریخی در علم و فرهنگ و تمدن خود شد و نوعی انقطاع و بریدگی در پیوستگی تمدنی به وجود آورد. این خودباختگی هرچند تا حد زیادی توسط انقلاب اسلامی برطرف شده اما هنوز انقطاع از دست‎آوردهای تمدنی جامعه ایرانی ادامه یافته است.

3. تمنای غربی شدن شبه روشنفکران ایرانی، از یک‎سو باعث تلاش این جریان برای سوار شدن بر جنبش‎های اصیل مردمی معاصر ایران و تغییر جهت دادن آن‎ها به‎سمت آرمان‎های مدرن شده و از سوی دگر شاکله آن را به وادی خیانت به ایران و اسلام کشانده است. حوادث روی داده در انقلاب مشروطه، مدرن‎سازی عصر پهلوی و همچنین توسعه یافته کردن ایران در دوره سازندگی و اصلاحات در سال‎های گذشته و همچنین تلاش‎های جریان سبز در دو سال گذشته، همه حکایت از این ماجرا دارد.

جریان شبه‎روشنفکری به علت زیست 200 ساله خود در جامعه ایرانی بی‎تردید به جریانی ریشه دار بدل شده و خشکاندن ریشه‎های آن برای برطرف ساختن آثار و تبعات نابه‎هنجار آن، نیازمند درک و معرفتی عمیق و همگانی است. با این همه به‎نظر می‎رسد این جریان که به موازات بحران در جهان مدرن و رستاخیز اسلامی، خود دچار بحرانی فراگیر شده است، دست به تلاشی همه‎جانبه برای حفظ موجودیت خود خواهد زد و در این راه از همه ابزارهای موجود بهره خواهد برد. به همین دلیل توجه به نکاتی چند ضرورت دارد:

الف. این جریان به علت بهره بردن از آموزه‎های تاریخی خود در جامعه ایرانی، در شرایطی که به دیکتاتورهایی چون پهلوی‎ها دسترسی نداشته باشد، اهداف خود را در لفافه دین و از زبان برخی علمای ظاهربین دینی پی‎گیری می‎کند و به همین دلیل می‎تواند جامعه دینی را دچار دودستگی و انحراف کند که این، هوشمندی علمای دینی و جامعه دین دار ایرانی را می‎طلبد.

ب. جریان شبه‎روشنفکری ایرانی در سال‎های اخیر با جریان‎های مشابه خود در کشورهای اسلامی پیوند خورده و به نوعی هم افزایی با آن‎ها از طریق کارتل‎های رسانه‎ای غرب دست زده است. به همین دلیل مواجهه با آن نیازمند هم افزایی جریان‎های انقلابی در جهان اسلام، حول محور بیداری و مقاومت اسلامی است.

ج. جامعه ایرانی هرچند در ماه‎های اخیر گرفتار جریانی بی‎ریشه شده و نگران انحراف در مسیر انقلاب اسلامی خود است اما باید توجه داشته باشد که جریان اصلی انحرافی آن از 200 سال گذشته تا کنون جریان شبه‎روشنفکری بوده است و به همین دلیل نباید دچار غفلت و حواس پرتی از آن شود!