http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif بنی‌صدر ما را به جلسه راه نمی‌داد!
با این‌که فرمانده‌ عملیات خوزستان بودیم، اما بنی‌صدر اصلاً ما را به جلسه‌ها راه نمی‌داد. ما می‌رفتیم خدمت آقا و ایشان دست ما را می‌گرفت و می‌بُرد در جلسه. بنی‌صدر هم دیگر جرأت نمی‌کرد چیزی بگوید. اصلاً حضور ما در آن جلسات، با حمایت حضرت آقا بود تا واقعیت‌های جنگ را برای اعضا بگوییم.


برای دریافت با اندازه اصلی اینجا کلیک کنید.

در یکی از جلسات شورای عالی دفاع که به ریاست بنی‌صدر تشکیل شده بود، من و شهید حسن باقری حضور داشتیم. برادران ارتشی گزارش‌هایشان را دادند و مسائلی را از زاویه‌ی دید خودشان مطرح کردند. بعد نوبت به ما رسید. من به حسن باقری -که مسئول اطلاعات بود- گفتم که شما برو پای نقشه. حضرت آقا یک نگاهی به ما کردند. آن موقع خود من حداکثر پنجاه کیلو بودم؛ خیلی لاغر. فانوسقه را دو دور، دور کمرم می‌بستم. حسن باقری که دیگر از من خیلی لاغرتر بود. آقا یک نگاهی به ما کردند که این جوان حالا جلوی بنی‌صدر چه می‌خواهد بکند؟ حسن باقری رفت و قشنگ تمام خطوط جبهه‌ی نبرد را به صورت دقیق توضیح داد؛ این‌‌جا چه واحدی از دشمن هست، چه لشگری هست، چه ارگانی هست، حتی دشمن از این‌جا می‌خواهد حرکت کند به کدام سمت و ... وضعیت جبهه‌ها و خاکریزها را خیلی دقیق تشریح کرد. هرچه حسن باقری بیشتر حرف می‌زد، آقا خوشحال‌تر می‌شدند که بچه‌های انقلاب و بچه‌های امام(ره) این‌طور دقیق و مسلط به مسائل نظامی نگاه می‌کنند. آن جلسه هم برای ما و هم برای حضرت آقا بسیار جالب و زیبا بود.



http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif قطب‌نما
اینى که من در طول چند سال گذشته همیشه بر روى بصیرت تأکید کرده‌ام، به خاطر این است که یک ملتى که بصیرت دارد، مجموعه‌ى جوانان یک کشور وقتى بصیرت دارند، آگاهانه حرکت می‌کنند و قدم برمی‌دارند، همه‌ى تیغ‌هاى دشمن در مقابل آن‌ها کند می‌شود. بصیرت این است. بصیرت وقتى بود، غبارآلودگى فتنه نمی‌تواند آن‌ها را گمراه کند، آن‌ها را به اشتباه بیندازد. اگر بصیرت نبود، انسان ولو با نیت خوب، گاهى در راه بد قدم می‌گذارد. شما در جبهه‌ى جنگ اگر راه را بلد نباشید، اگر نقشه‌خوانى بلد نباشید، اگر قطب‌نما در اختیار نداشته باشید، یک وقت نگاه می‌کنید مى‌بینید در محاصره‌ى دشمن قرار گرفته‌اید؛ راه را عوضى آمده‌اید، دشمن بر شما مسلط می‌شود. این قطب‌نما همان بصیرت است.

در زندگىِ پیچیده‌ى اجتماعىِ امروز، بدون بصیرت نمی‌شود حرکت کرد. جوان‌ها باید فکر کنند، بیندیشند، بصیرت خودشان را افزایش بدهند. معلمان روحانى، متعهدان موجود در جامعه‌ى ما از اهل سواد و فرهنگ، از دانشگاهى و حوزوى، باید به مسئله‌ى بصیرت اهمیت بدهند؛ بصیرت در هدف، بصیرت در وسیله، بصیرت در شناخت دشمن، بصیرت در شناخت موانع راه، بصیرت در شناخت راه‌هاى جلوگیرى از این موانع و برداشتن این موانع؛ این بصیرت‌ها لازم است. وقتى بصیرت بود، آن‌وقت شما می‌دانید با کى طرفید، ابزار لازم را با خودتان برمی‌دارید. یک روز شما می‌خواهید تو خیابان قدم بزنید، خوب، با لباس معمولى، با یک دمپائى هم می‌شود رفت تو خیابان قدم زد؛ اما یک روز می‌خواهید بروید قله‌ى دماوند را فتح کنید، او دیگر تجهیزات خودش را می‌خواهد. بصیرت یعنى این‌که بدانید چه می‌خواهید، تا بدانید چه باید با خودتان داشته باشید.

بیانات در دیدار عمومى مردم چالوس و نوشهر 1388/7/15
 

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif قسمتی از وصیت‌نامه سردار شهید:
مادرجان‌! این‌ لشگر، لشگر امام‌ زمان‌ (عج‌) است‌ و تو هم‌ یکی‌ از مسلمین‌ هستی‌ و برای‌ این‌ لشگر یک‌ نوکر دادی‌ و هرکس‌ برای‌ اسلام‌ چیزی‌ داده‌، پس‌ نمی‌گیرد. پس‌ من‌ از شما خواهش‌ می‌کنم‌، برای‌ من‌ هم‌ دعا کرده‌، نه‌ این‌که‌ من‌ برای‌ زنده‌ ماندن‌ خود از شما بخواهم‌ دعا کنید، نه‌! نه‌! این‌ط‌ور نیست‌. مادرجان‌! دعا کن‌، دعا کن‌ تا صاحب‌ زمان(عج‌) مرا برای‌ نوکری‌ قبول‌ کرده‌ و در لحظه‌های‌ آخر عمر، پیشوای‌ این‌ نهضت‌ را حسین‌ ابن‌علی(ع‌) را در بالای‌ سر ملاقات کنم‌. دعا کن‌ تا خدای‌ بزرگ‌ مرا به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ کند. مادرجان‌! آرزو دارم‌ در این‌ دنیا فقط‌ یک‌ بار خدا به‌ من‌ عنایت‌ کرده‌ و ملال‌ نوکری‌ اسلام‌ را در راه‌ خودش‌ به‌ من‌ عط‌ا کند. مادرجان‌! از نهضت‌ حسین‌(ع‌) تا به‌ حال‌ چه‌ جوانانی‌ که‌ به‌ خون‌ خود نغلطیدند و چه‌ شکنجه‌ها نکشیده‌اند. پس‌ افتخار است‌ برای‌ من‌ در این‌ راه‌ جان‌ دادن‌ ...