به باور ما و بدون شک به باور همه گلوله قلب را می شکافد ولی آن را تسخیر نمی کند.

قدرت نرم، دیپلماسی فرهنگی

قدرت نرم، دیپلماسی فرهنگی

آنچه که امروزه در روابط بین کشورهای نظام بین الملل اهمیت زیادی دارد و از جمله عناصر و مؤلفه های اصلی قدرت یک کشور محسوب می گردد ظرفیت قدرت نرم آن کشور در محیط بین المللی می باشد. محیط امروز بین المللی که دوران گذار خود را طی کرده و به تعبیر جوزف نای عرصه انتقال تدریجی قدرت از شرق به غرب می باشد بیش از هر چیز پذیرای مؤلفه ها و کاربست های دیپلماسی عمومی و فرهنگی می باشد....


استفاده از نیروی نظامی برای کسب استیلا و نفوذ در میان ملت های دیگر کارایی خود را از دست داده و هیچ ملتی دیگر زیر بار ظلم و اشغال نظامی نمی رود. از همین روست که سرمایه گذاری های کشورها در زمینه دیپلماسی عمومی و فرهنگی بسیار افزایش یافته و اقبال به این نوع از ابزارهای استیلا و نفوذ نرم اهمیت فراوان یافته است.

در این میان توجه به دیپلماسی فرهنگی و نقشی که در جهت تأمین اهداف و منافع یک کشور ایفا می کند بسیار ضروری می نماید. جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشوری که ظرفیت های عظیم تمدنی و فرهنگی داشته و با اتکا به همین مؤلفه ها می تواند دیپلماسی فرهنگی فعالی را ایفا کند می بایست به این عرصه توجه بسیار بیشتری داشته باشد.

طبیعتاً دیپلماسی فعال و پویای فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در منطقه خاورمیانه در جهت نیل به همگرایی مطلوب منطقه ای و همچنین تأمین اهداف فرهنگی خود مستلزم تقویت و توجه بیش از پیش به مقوله ها و عناصر مختلف فرهنگی، تمدنی، تاریخی، هویتی، دینی و زبانی مشترک مردم این منطقه می باشد. موفقیت دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران از آنجا حائز اهمیت فراوان است که زیر بنای فرهنگی موفق سیاست خارجی یک کشور پتانسیل عظیمی برای تأمین اهداف و خواسته های سیاسی، اقتصادی و نظامی آن کشور فراهم می سازد.

رهبر معظم انقلاب در توصیف اهمیت دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و لزوم توجه جدی به این مقوله می فرمایند: «سفیران فرهنگی جمهوری اسلامی ایران خط مقدم جبهه فرهنگی در عرصه بین المللی هستند ارائه تصویر درست و واقعی از نظام جمهوری اسلامی، و واقعیتها و پیشرفتهای ایران امروز، در کنار ترویج زبان و ادبیات فارسی از جمله وظایف سنگین سفیران فرهنگی نظام اسلامی است.»

استفاده از این ابزار (فرهنگی) بی گمان مهم ترین فرصت جمهوری اسلامی ایران برای تقویت و افزایش روند همگرایی منطقه ای و در نتیجه تأمین اهداف خود به شمار می رود و در راستای استفاده بهینه از این فرصت می بایست نهاد متولی این امر یعنی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی تقویت شده و در جهت افزایش کارآیی آن گام برداشت.

مزایای دیپلماسی فرهنگی

دیپلماسی فرهنگی به چه معنا است؟ استفاده از دیپلماسی فرهنگی چه مزایایی دارد؟

دیپلماسی فرهنگی در واقع تأمین منافع ملی با استفاده از ابزارهای فرهنگی است. پیشبرد منافع ملی با به کارگیری ابزارهای فرهنگی ممکن است نتواند جایگزین سایر ابزارها همانند ابزارهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و… شود، اما می تواند مکمل آنها باشد. امروزه حتی قوی ترین کشورها نیز ترجیح می دهند تا آنجا که ممکن است از شیوه های فرهنگی برای تأمین منافع خود استفاده نمایند.

دیپلماسی فرهنگی به عنوان «تبادل افکار، اطلاعات، هنر و دیگر جنبه های فرهنگ میان ملت ها و مردمانشان برای ترویج درک متقابل» توصیف شده است.

دیپلماسی فرهنگی امروزه به عنوان یک اصل اساسی و تأثیرگذار در عرصه روابط بین الملل مورد پذیرش قرار گرفته و سیاستمداران جهان، راه برون رفت از مشکلات بشری را حاکمیت فرهنگ را در مناسبات بین المللی می دانند. از همین رو است که همزمان با تلاش های گسترده سیاسی، حرکت های فزاینده ای برای تحقق حاکمیت و همکاری های فرهنگی در گوشه و کنار جهان صورت می گیرد.

دیپلماسی فرهنگی در اصل، بسیج آنچه که جوزف نای «قدرت نرم» می نامد، است. در کلام نای، «قدرت نرم» بر توانایی شکل دهی به اولویت های دیگران متکی است. نای تصریح می کند که «قدرت نرم یک کشور در درجه اول بر سه منبع استوار است: فرهنگ آن کشور… ارزش های سیاسی اش… و سیاست های خارجی اش…»

دیپلماسی فرهنگی از آن جهت که به یک کشور امکان می دهد که فرهنگ، جامعه و مردمش را به دیگران معرفی نماید و همچنین از طریق فزونی بخشیدن به ارتباطات خصوصی بین مردم کشورهای گوناگون، کشورها را قادر می سازد که ایده آل های سیاسی و سیاست هایشان را در انظار افکار عمومی بسیار جذاب سازند. وقتی فرهنگ کشوری شامل ارزش های جهانشمول شود، کسب نتایج دلخواه برای آن کشور افزایش می یابد.

دیپلماسی فرهنگی، روشی است که از طریق آن دولت ها می توانند نفوذ و احترام ویژه ای برای خود در میان دیگر کشورهای جهان به دست آورند. «گیفورد مالون» معاون سابق آژانس اطلاعاتی ایالات متحده آمریکا (usia)و نویسنده مشهور مسائل دیپلماسی و سیاست خارجی آمریکا اظهار می دارد که:

«اگر به دنبال این هستیم که تلاش هایمان در جهت کسب احترام و نفوذ برای جامعه مان و همچنین سیاست هایمان موفقیت آمیز باشد، می بایست ابتدا محرک ها، فرهنگ، تاریخ، روانشناسی و مخصوصاً زبان مردمی که می خواهیم با آنها ارتباط برقرار کنیم را بفهمیم.»

مزایای دیپلماسی فرهنگی بسیار زیادند. برنامه هایی که در قالب دیپلماسی فرهنگی به اجرا درمی آیند، از آنجا که موجب گسترش ارتباطات میان مردم کشورهای مختلف می شود، زمینه ساز برقراری روابط مستحکم و دوستانه میان کشورها را فراهم می سازد. دیپلماسی فرهنگی به ایجاد «بنیاد اعتماد» با مردم دیگر کشورها کمک می کند. براساس این اعتماد، سیاستگذاران به ایجاد توافقنامه های سیاسی، اقتصادی و نظامی می پردازند.

علاوه بر این دیپلماسی فرهنگی، دستیابی به افراد صاحب قدرت و نفوذ جوامع دیگر را که از طریق اقدامات سنتی سفارتخانه ها امکان پذیر نبود را تسهیل می سازد.

برای مثال برنامه های دیپلماسی فرهنگی، سرمایه گذاران و بازرگانان یک کشور را نسبت به اقتصاد، جامعه و مردم کشور دیگری آشنا ساخته که ممکن است موجب سرمایه گذاری عمده اقتصادی آنان در آن کشور گردد. علاوه بر این تصرف بازارهای مالی و صادراتی منطقه ای و بین المللی، بدون شناخت زبان و فرهنگ ملل مقصد امکان پذیر نمی باشد. آشنایی ناکافی با فرهنگ های خارجی، تأثیرات منفی زیادی در این زمینه داشته و همچنین عملکرد تجاری و اقتصادی شرکت های چند ملیتی را که در کشورها و میان ملل مختلف دنیا به فعالیت می پردازند، مختل می سازد. [برای مثال، شرکت های آمریکایی سالانه دو بیلیون دلار به علت عدم آشنایی کافی کارکنانشان با موقعیت های چند فرهنگی از دست می دهند.]

همچنین برنامه های دیپلماسی فرهنگی، اغلب مخاطبان جوان را هدف قرار می دهند. افزایش تعامل فرهنگی با جوانان کشورهای خارجی به دولت ها این امکان را می دهد که تأثیر مثبت بر افرادی داشته باشند که شاید در آینده، مسئولیت های مهمی در داخل کشور خود به عهده بگیرند.

مواجه شدن با مقاومت کمتر در جوامع و کشورهای مقصد از کلیدی ترین مزایای دیپلماسی فرهنگی محسوب می شود. یکی از مهم ترین علل ناکامی دولتها در رسیدن به اهداف سیاست خارجی شان در سایر کشورها مقاومت هایی است که در کشورهای مورد نظر در مقابل پیاده شدن آنها صورت می گیرد. از آنجا که فرهنگ و ابزارهای فرهنگی در بسیاری از موارد ضمیر ناخودآگاه مخاطبان خود را هدف قرار می دهد و با لطافت و ظرافت غیرمشهودی بر لایه های عمیق اذهان ایشان تاثیر می گذارد، لذا در مقایسه با سایر ابزارهای شایع در دیپلماسی، دیپلماسی فرهنگی با سهولت بیشتری در لایه های زیرین جامعه رسوخ می کند و برجای می ماند.

عاری بودن دیپلماسی فرهنگی از لحنی خصمانه و آمرانه در کنار جذابیت بیشتر و نامحسوس بودن اعمال آن و در نتیجه، هدف قراردادن ذهن و روح مخاطبان خود از دیگر مزایای آن است. دیپلماسی آن گاه که با هدف تسخیر اذهان و قلوب مردمان سایر جوامع طراحی و اعمال می شود، نباید با یک تلقی خصمانه، منفی و سلطه طلبانه در ذهن مخاطبان همراه باشد. مخاطب قرار دادن جوامع و کشورهای دیگر، چه در سطح دولت ها و چه در سطح ملتها، آن گاه که با ابزار قهرآمیز و لحنی آمرانه صورت گیرد، هرچند که ضمانت های اجرای خود را نیز در کنار داشته باشد، با مقاومت درهر دو سطح روبه رو می گردد و سرانجام، منجر به صرف هزینه بیشتر و مقبولیت و کارایی کمتر می شود.

توجه به دیپلماسی فرهنگی از آنجا اهمیت پیدا می کند که دولت های مختلف سرمایه گذاری های عظیمی را در این جهت انجام داده و برای پیشبرد اهداف ملی خود به این نوع از دیپلماسی توسل می جویند.

ایالات متحده آمریکا از سالیان دور برای ترویج فرهنگ لیبرال دموکراسی و تسخیر اذهان عمومی دنیا از این شیوه برای جذب ملت ها و به خصوص قشرهای نخبه و جوان کشورهای دیگر استفاده کرده و در سالیان اخیر این سرمایه گذاری را به شدت افزایش داده است.

نگاهی گذرا به استراتژی دیپلماسی فرهنگی آمریکا که عمدتا برای تسخیر اذهان عمومی مردمان مسلمان خاورمیانه به کار می رود ضرورت توجه بیش از پیش کشورمان به این شکل از دیپلماسی را بسیار ضروری می سازد.

دیپلماسی فرهنگی آمریکا

اگر از منظر تاریخی به دیپلماسی فرهنگی آمریکا در خاورمیانه توجه کنیم، متوجه می شویم که هدف این دیپلماسی تحت تاثیر قراردادن این افکار عمومی مردم این منطقه می باشد.

کمیته مشورتی دیپلماسی فرهنگی وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا در گزارش سپتامبر ۲۰۰۵ خود مزایای دیپلماسی فرهنگی را برای آمریکا چنین برمی شمارد:

«دیپلماسی فرهنگی به پی ریزی «شالوده اعتماد» با دیگر ملت ها کمک می نماید، که براساس آن سیاست گذاران می توانند به توافقنامه های سیاسی، اقتصادی و نظامی دست پیدا کنند.

از آنجا که در قالب دیپلماسی فرهنگی فرض براین است که آمریکا و ملت های دیگر دارای منافع مشترک می باشند، آنها ترغیب می شوند که در برخی از مسائل سیاسی خاص و همچنین درخواست های همکاری که از سوی آمریکا مطرح می شود، با ما همکاری مثبتی داشته باشند.

- دیپلماسی فرهنگی ارزش های ما را به دیگران ارائه داده و این دیدگاه رایج را که آمریکاییان مردمی سطحی نگر، خشونت طلب و بی خدا هستند، به چالش می کشد.

- دیپلماسی فرهنگی اثبات می نماید که ما دارای ارزش هایی همچون خانواده و مذهب بوده و علاقه مند به آموزش مشترک با دیگر ملت ها می باشیم.

- دیپلماسی فرهنگی موجب برقراری ارتباطاتی با دیگر ملت ها می شود که تحت تاثیر تغییر رژیم ها قرار نگرفته و پابرجا می ماند.

- دیپلماسی فرهنگی امکان دستیابی به افراد متنفذ جوامع دیگر را فراهم می سازد که از طریق اقدامات سنتی سفارتخانه ای قابل دسترسی نبودند.

- دیپلماسی فرهنگی برنامه های مثبت همکاری را علی رغم تفاوت های سیاسی موجود، موجب می شود.

- دیپلماسی فرهنگی، زمینه ارتباط رودررو و مستقیم مردمان کشورهای مختلف را فراهم می آورد.

- دیپلماسی فرهنگی به عنوان یک رسانه قابل قبول و منعطف جهانی در جهت ایجاد رابطه حسنه با کشورهایی که با ما روابط دیپلماتیک مناسبی ندارند، عمل می نماید.

- دیپلماسی فرهنگی به طرز منحصر به فردی قادر است که به جوانان، مردم عادی و طیف وسیعی از مخاطبان دسترسی پیدا کند، بدون این که عامل زبان، مانعی دراین راه باشد.

- دیپلماسی فرهنگی رشد جامعه مدنی را تسریع می نماید.

- دیپلماسی فرهنگی، آمریکاییان را از ارزش ها و همچنین حساسیت های جوامع دیگر آگاه ساخته و به ما کمک می نماید که از ارتکاب اشتباهات جلوگیری کنیم.

- دیپلماسی فرهنگی می تواند خمیر مایه مباحث فرهنگی داخلی و خارجی در باب تساهل و مدارا باشد».

فعالیت های دیپلماسی فرهنگی آمریکا از دوران جنگ سرد آغاز شده است و نمود بارز آن را می توان در برنامه بورسیه فولبرایت مشاهده نمود. در طول بیش از ۵۰ سال اجرای برنامه فولبرایت بیش از ۳۰۰ هزار نفر از نخبگان جوان، دانشجویان با استعداد، روزنامه نگاران، مخترعین، کاشفین و هیئت حاکمه کشورهای دیگر و به خصوص کشورهای مسلمان در این پروژه ها شرکت کرده و عملا در فرآیند جامعه پذیری ارزش های آمریکایی وارد شدند.

برنامه های آموزشی و همچنین برنامه های تبادل فرهنگی که میان آمریکا و سایر کشورها جریان دارد، در جذب سیل عظیمی از نخبگان و هیئت حاکمه کشورهای گوناگون، برای شرکت در این برنامه ها و برنامه های آشنایی با شیوه و سبک زندگی آمریکاییان موفق عمل کرده است. [کالین پاول درسال ۲۰۰۳ اظهار داشت که ۳۹ تن از رئیس جمهوران کنونی دنیا در برنامه آموزشی بازدیدکنندگان بین المللی از آمریکا شرکت کرده اند.

درهمین زمینه اداره امور فرهنگی و آموزشی وزارت خارجه آمریکا اعلام نمود که بیش از ۲۰۰ تن از روسای دولت کنونی و سابق و همچنین حدود ۱۵۰۰ تن از وزیران کابینه های کشورهای مختلف دنیا دراین برنامه ها شرکت جسته اند.]

دانشگاه های آمریکایی که به طور مستقیم در کشورهای منطقه تاسیس شده و یا شعبی از دانشگاه های مبدا به شمار می روند، همانند دانشگاه آمریکایی لبنان، دانشگاه آمریکایی قاهره، دانشگاه های آمریکایی حوزه کشورهای خلیج فارس مانند قطر، امارات، بحرین و کویت، نقش مهمی را در امر آموزش و ارائه الگوی سبک زندگی، فرهنگ و جامعه آمریکا در منطقه ایفا می نمایند. از آنجا که اقبال به این دانشگاه ها در سطح منطقه زیاد می باشد. برای مثال دانشگاه های آمریکایی لبنان و مصر درسال ۲۰۰۳ حدود ۶۰۰۰ هزار دانشجو داشته اند، از ابزارهای مهم دیپلماسی فرهنگی آمریکا در منطقه به شمار می روند. فرآیند انتقال ارزش ها و فرهنگ آمریکایی از طریق نخبگان حکومتی کشورهای مسلمان از اولویت های بسیار مهم ایالات متحده به شمار می رود. بسیاری از رهبران و مقامات کشورهای جهان اسلام در دانشگاه های آمریکایی تحصیل کرده اند. برای مثال، [۸۰ درصد اعضای کابینه عربستان سعودی، مدرک دکتری و یا کارشناسی ارشد آمریکایی دارند.]

با توجه به این سرمایه گذاری های عظیم و همچنین فعالیت ها و اقداماتی که ایالات متحده در راستای انتقال ارزش ها و فرهنگ لیبرال دموکراسی به کشورهای مسلمان منطقه انجام می دهد ضرورت توجه بیش از پیش به دیپلماسی فرهنگی و ابزارها و مولفه های گوناگون آن در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بسیار حیاتی می باشد. در این راستا پیشنهادهایی چند ارائه می شود:

- بودجه مربوط به فعالیت های دیپلماسی فرهنگی افزایش یافته و فعالیت ها گسترش یابند.

- کادر حرفه ای که سفیران فرهنگی کشورمان محسوب می شوند به خوبی آموزش یافته و متناسب با موقعیت های مختلف آموزش های خاصی در قبال آنان صورت گیرد.

- به امر یادگیری زبان فارسی توجه بیشتری کرده و سرمایه گذاری و بودجه بیشتری به این امر اختصاص یابد.

- مبادلات دانشگاهی و آکادمیک با کشورهای اسلامی افزایش یافته و انعقاد قراردادهای همکاری در اولویت قرار گیرد.